تبليغاتX
دو کلمه حرف - سرباز وطن
صدایی که از پشت تلفن میاد و لحن صحبت کردن خودش گویای همه چیزه. راحت میتونستم قیافه ی دمق و افسرده اش رو تصور کنم...

-خب حالا اینهمه راه کشوندنت تا خوزستان که چیکار کنی براشون؟  : هیچی! روزی پنج شش تا نامه براشون تایپ میکنم. از هفت صبح تا دو بعد از ظهر کارم همینه. کار خاص دیگه ای ندارم.

-ببینم مهندس کامپیوتر رو هزار کیلومتر دور از خونه اش فرستادن که نامه تایپ کنه؟؟؟ اونجا تایپیست ندارن خودشون؟؟؟  : سکوت طولانی....

-خب حالا از جا و غذا و این حرفها راضی هستی یا نه؟  : والا این چند شبه توی نماز خونه خوابیدم. گفتن جا نداریم بهت بدیم برو یه جا بیرون کرایه کن. غذا هم تعریف چندانی نداره. راستی موبایلم رو نذاشتن ببرم داخل.پستش کردم تهران.

-حالا اینهمه فشار میارن چقدر حقوق میخوان بدن؟ : پنجاه و دو تومن! نزدیک چهار برابر این پول در ماه خرجمه. فقط هردفعه که میام و میرم ۸۰ تومن پول هواپیما میدم.

دوکلمه حرف: روزی که داشت میرفت هیچ وقت یادم نمیره. کارش رو مجبور شد تعطیل کنه. از خانوادش دور بشه. هزار تا مشکل دیگه رو هم همینجوری ول کنه و بره دورترین جای ممکن. فقط به گناه اینکه یه پارتی نداشت که نگهش داره تهران. برای اولین بار بعد از بیست سال که باهاش دوستم  گریه اش رو میدیدم.

+ نوشته شده توسط در شنبه 18 مهر1388 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |