تبليغاتX
دو کلمه حرف - winter blues
هوا ابری میشه و کم کم بارون شروع میشه. بارونی که با خودش بوی پاییز رو میاره. آخرین روزهای شهریور که میشه حالم همیشه میگیره. کافیه اولین باد پاییزی شروع به وزیدن کنه تا من رو با خودش ببره تو فاز افسردگی...

خیلی از آدمهای اطرافم رو که میبینم،پاییز رو دوست دارن. خیلیها عاشقش هستن. برای اومدنش لحظه شماری میکنن اما من نه!

باور کنید بعضی وقتها مینشینم فکر میکنم کاش میتونستم شش ماه دوم سال رو کوچ کنم. برم یه جای گرمسیری که نه بوی پاییز بهم بخوره نه سوز زمستون. نه برگ ریزون رو ببینم نه یخ زدن کوچه و خیابون...

نمیشه اما! بخوام و نخوام داره میاد.بخوام و نخوام باید لباسهای گرمم رو بذارم جلوی دست.  مثل خیلی چیزهای دیگه که نمیتونم از وقوعشون جلوگیری کنم، بهتره باهاش بسازم و سعی کنم ازبودنش لذت ببرم. سعی کنم!

دارم توی قفسه دنبال یه چیزی میگردم. یه ورق از یه روزنامه ی قدیمی که نگهش داشته بودم. یه مقاله ای داشت درباره ی *winter blues. فکر کنم شدیدا به درد این روزهای من میخوره.

*:به نوعی افسردگی گفته میشه که با شروع فصل سرد سال و کوتاه شدن روزها بوجود میاد.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 5:52 بعد از ظهر |