تبليغاتX
دو کلمه حرف - رمضان می آید
از بچگی ماه رمضون رو دوست داشتم.  همیشه  وقتی که میومد همراه با خودش یک بوی خوب و دوست داشتنی میاورد. هنوز هم که هنوزه  دوست داشتنی مونده.

بچه که بودم از ترس بابام روزه نمیگرفتم. کافی بود بفهمه تا حسابی دعوام بکنه. یادمه یکبار تا نزدیکای غروب هیچی نخورده بودم. وقتی فهمید اومد و مجبورم کرد تا غذا بخورم... چقدر گریه کردم... 

همین الانش هم بعضی وقتها یواشکی میاد بهم میگه غذا تو یخچال هستا! برو تا مامانت حواسش پرته بخور! و من رو حسابی میخندونه. مگه من از ترس مادرم روزه میگیرم ؟

رمضان گرمی خواهد بود. امیدوارم خدا به روزه داران واقعی اجر بده. نه افرادی مثل من که دیگران بهم میگن همه جور غلطی میکنی و روزه هم میگیری.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |